شبنم عشق
از شبنم عشق خاک آدم گل شد یک قطره فرو چکید و نامش دل شد
مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن
دوستي من گمان مي كردم دوستي همچون سروي سر سبز چهار فصلش همه آراستگي است من چه مي دانستم هيبت باد زمستاني هست من چه مي دانستم سبزه مي پژمرد از بي آبي سبزه يخ مي زند از سردي دي من چه مي دانستم دل هركس دل نيست قلبها صيقلي از آهن و سنگ قلبها بي خبر از عاطفه اند سخن از مهر من و جور تو نيست سخن از متلاشي شدن دوستي است و عبث بودن سرور آوار مهر.....
وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني 


| Design By : Night Skin |



